X
تبلیغات
احرار

احرار

مذهبی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 14:27  توسط   | 

تهران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 21:2  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

در بحرین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 21:0  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 20:56  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

زنجیر در عاشورا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 20:32  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

عاشورا و دفاع مقدس

وجوه مشترك عاشورا و دفاع مقدس

رویدادها در تاریخ، هرچه از زمان وقوع و ولادت خویش فاصله می گیرند، كم رنگ‎تر و بی فروغ‎تر می شوند و سرانجام به سایه روشنی از یك خاطره یا حادثه در ذهن‎ها بدل می گردند، امّا تنها، یك حادثه را می شناسیم كه در روزی داغ، در سرزمینی كوچك و گمنام به نام «كربلا» رخ داد و امروز پس از قرن‎ها و روزگاران دراز، دامنگستر و تأثیر گذار و حركت آفرین، به سمت فردایی درخشان‎تر راه می سپارد. شور و شكوه و شراره‎ای كه عاشورا آفرید، هنوز و هماره قلمرو قلب و ذهن انسان‎ها را فتح می كند و خون خیزش و حركت در رگ‎ها می دواند. این ویژگی‎، این سخن پیامبر را به یاد می آورد:
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا[1]
از شهادت حسین، آتشی در قلب مؤمنان افروخته شود كه هرگز سردی و خاموشی نمی پذیرد.
كربلا، زنده، زاینده و فزاینده است؛ كوثری است كه می جوشد و هر عصر و نسلی به نسبت توان و تكاپو و ظرفیت خویش از آن بهره می‎گیرد. كربلا به روح‎ها طراوت، زیبایی، سرزندگی و شیوه خوب زیستن می آموزد كه حسین (علیه السلام) یعنی خوب، یعنی زیبا.
كربلا، اساسنامه ایمان، فهرست همه خوبی‎ها و فرهنگنامه قبیله معرفت و عشق است. هیچ كس نیست كه با كربلا انس و الفت بیابد و شكفتن و بالیدن و جوشش و حیات را در خود احساس نكند. جامعه‎ای نیز كه با فرهنگ عاشورا پیوند و آشنایی بیابد، سرشار پویایی، زایایی و توانایی خواهد شد. به همین دلیل است كه كربلا، بهترین پایگاه الهام برای حركت و خیزش و قیام است و آنان كه معرفت عاشورایی یافته اند، انسان هایی‎اند كه حرّیت، عزّت، جوانمردی، پاكبازی، اخوّت، صمیمیّت، عرفان، ایمان وشهادت، درون مایه زیستن و قانون زندگی و جهت گیری‎هاشان خواهد شد.
انقلاب اسلامی ایران و درون مایه آن نیز مُلهَم و متأثَّر از فرهنگ عاشورا است. خون شهیدان انقلاب اسلامی در زلال كربلا ریشه دارد و انقلاب ما بارقه و شعاعی از آتش ستم سوزی است كه در سال 61 هجری در ساحل فرات شعله كشید. امام خمینی(قدس سره) در یكی از سخنرانی های خویش فرموده است:
اگر سید الشهدا نبود، این نهضت (انقلاب اسلامی) هم پیش نمی برد، سید الشهدا همه جا هست «كل ارض كربلا» همه جا محضر سید الشهدا است، همه منبرها محضر سیدالشهدا است، همه محراب‎ها از سید الشهدا است... . امام حسین نجات داد اسلام را، ما برای یك آدمی كه نجات داده اسلام را و رفته كشته شده هی سكوت كنیم؟ ما هر روز باید گریه كنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مكتب، برای حفظ این نهضت‎ها؛ این نهضت ها مرهون امام حسین (علیه السلام) است. [2]
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‎ای نیز می فرماید:
شما ببینید این نصف روز حادثه(كربلا)، چه قدر در تاریخ ما بركت كرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است... . این در انقلاب و جنگ و گذشته تاریخ ما محسوس بوده است... . ما اگر نخواهیم هشت سال جنگ خودمان را با آن هشت‎ـ نه ساعت عاشورای امام حسین مقایسه كنیم یا آن را خیلی درخشان‎تر بدانیم‎ـ كه واقعاً هم همین است، یعنی من حادثه‎ای را در تاریخ نمی‎شناسم كه با فداكاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد؛ همه چیز كوچك‎تر از آن است‎ـ لیكن بالاخره طرحی از آن یا نمی از آن یم است[3].
شباهت و همسانی انقلاب عظیم عاشورا و انقلاب بزرگ اسلامی، این همه ایثار‎ها، شجاعت‎ها، صبوری‎ها و عظمت‎ها را رقم زد و صحنه‎هایی آفرید كه در آن‎ها، شور، شعور، شوكت و شكوه عاشورایی را می توان یافت. همان‎گونه كه در سخن دقیق و روشن حضرت امام (قدس سره) دیدیم، همه نهضت‎هایی كه امروزه در جهان رخ می دهند و با انقلاب اسلامی همراهند، تأثیر فرهنگ را در خویش دارند. رزمندگان ما كه در هشت سال دفاع مقدس حماسه آفریدند و امّت بزرگ ما، كه صبورانه در مقابل شدائد و سختی‎ها ایستاد و رهبری كه ناشر همان فرهنگ و بر دوش‎دارنده همان رایت بود، نشان داد كه عاشورا نه تنها حادثه سال 61 هجری نیست، كه در هر زمان و مكان تكرار پذیر است و به هر نسبت كه یك حادثه هویت فرهنگی عاشورا را بیابد، تأثیر، دوام و عمق خواهد یافت. شاید بتوان گفت در طول قرن‎ها مبارزه در تاریخ شیعه، هیچ انقلاب و حركتی همچون حركت انقلاب اسلامی و هیچ صحنه‎هایی همچون صحنه‎های دفاع مقدّس، شبیه انقلاب عاشورا و كربلای حسینی نیست. هزاران آیت و نشانه در جبهه‎های دفاع مقدّس، امروز را به دیروز عاشورا پیوند می زد و بوی كربلا را به شامّه‎ها می رساند. درنگ و تأملی اندك در شعارها، وصیّت نامه‎ها، عملیّات ها‎، نام عملیّات‎ها، شب‎های عملیّات، نامه‎ها، مزارنوشته‎ها، سخنان رهبر و امام و مقتدای رزمندگان خانواده شهیدان، خاطرات، تابلو نوشته‎ها و همه مظاهر و جلوه‎های جبهه‎ها، نشان می‎دهد كه می توان پیوندی شگفت و قابل مطالعه میان این دو قطعه تاریخی یافت. مطالعه و پژوهش در این زمینه و نشان دادن این مشتركات و همسانی‎ها نه تنها ترسیم و تبیین «زایندگی و تأثیر گذاری و حیات فرهنگ عاشورا»، كه نشانه سلامت، عظمت، ارجمندی و قداست سال‎های دفاع مقدّس و بزرگی و بزرگ‎منشی امّت امام برزگوار و انقلاب عاشورایی اسلامی است. در یك نگاه كلّی، برخی از وجوه مشترك دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدّس عبارتنداز:
یك ـ هر دو برای دفاع از حریم ارزش‎ها و حفظ اسلام و رضای پروردگار رویاروی دشمن می ایستند؛
دو ـ رهبر هر دو حركت، فرزندان پیامبرند. همان صلابت، پایداری، ذلّت ناپذیری، شهادت پذیری و روح ایثار كه در وجود مبارك اباعبدالله (علیه السلام) هست، در وجود امام خمینی(قدس سره) تجلّی یافته است. امام به پیروی از سرور و سالار شهیدان، از هیچ فداكاری در راه مكتب و آرمان‎های الهی دریغ ندارد؛
سه ـ یاران امام خمینی (قدس سره)همچون شهیدان كربلا، كانون عرفان ومحبّت الهی و سرشار از شوق شهادت و فداكاری‎اند؛
چهار ـ دشمن رویارو با دو جریان، در نهایت قساوت، پستی، دنیاپرستی و خودخواهی است؛
پنج ـ همان مظاهر روز و شب عاشورا در جبهه های دفاع مقدّس دیده می شود؛زمزمه ‎های عاشقانه، نماز، عبادت، قرائت قرآن و آمادگی برای وصل و پیوند با محبوب؛
ششم ـ پایداری و شكیبایی زنان امّت امام خمینی و نقش روشنگری و صبوری آنان، جلوه‎ای از صبوری و پیام رسانی قافله اسیران كربلا است؛
هفت ـ هر دو جریان رسواگر ستم شدند و نقاب از چهره دروغ و تزویر ونفاق برافكندند؛
هشت ـ در هر دو جریان از شهیدان شیرخوار تا پیران سالخورده می توان یافت؛
نه ـ صحنه‎ها و موقعیت‎هایی همچون صحنه‎های كربلا بارها در جبهه‎های دفاع مقدّس اتفاق افتاد؛ مانند تشنگی، جدا شدن سرها، اسارت و ... . این صحنه ها هماره ذهن ها را به صحنه‎های كربلا پیوند می زند؛
ده ـ جبهه‎های هشت سال دفاع مقدّس جلوه‎گاه اخلاق، فضایل و ارزش‎های الهی و سازنده‎ترین و پرشكوهترین درس‎ها بود؛ درس‎هایی كه رزمندگان در مكتب عاشورا آموخته بودند. معمولاً، در جبهه‎ها همه ارزش‎های اخلاقی، با كربلا تطبیق داده می شد؛
یازده ـ پایان هشت سال دفاع مقدّس، همچون پایان عاشورا، تمام شدن و توقّف راه نبود، بلكه پس از آن، ایمانی كه محصول خلوص و فداكاری رزمندگان بود، هشیاری، تحرّك و بیداری‎های بزرگی را رقم زد كه نه تنها تضمین سلامت جامعه، كه الهام بخش مبارزات در گوشه و كنار جهان شد. تأثیر این ایثار و خلوص را در رزمندگان لبنان نیز می توان یافت.
دوازده ـ همچنان كه انقلاب عاشورا تضمین بقا و سلامت مكتب و اسلام نوپایی شد كه محصول 23 سال تلاش پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و مجاهدت صحابه بزرگ بود، مجاهدت‎های هشت سال دفاع مقدّس نیز تضمین بقا و سلامت انقلاب اسلامی شد.
با بررسی مظاهر عاشورایی در دفاع مقدّس، وجوه اشتراك این دو نهضت و دو نمونه بزرگ تاریخی را باز می یابیم. هر چند قلمرو تحقیق، دوران هشت ساله دفاع مقدّس است، امّا به دلیل پیوندی كه انقلاب اسلامی با نهضت عاشورا دارد، حضور این ویژگی‎ها را در سال‎های پس از دفاع مقدّس نیز می توان در جامعه احساس كرد؛ به ویژه آن كه برخی از مسائل هشت سال دفاع مقدّس مانند بازگشت آزداگان، بازگشت پیكر مطهر مفقودالاثر‎ها، شهادت نیرو‎های تفحّص و به طور كلّی استمرار جریان شهادت، این باب را همچنان مفتوح نگاه می دارد. از این فراتر، نمی توان ارزش‎های انقلابی را كه نماد‎ها و نمود‎های خویش را از كربلا و عاشورا دریافت كرده است، در حصار زمان، محدود و محصور كرد و این انگاره كه ارزش‎های دفاع مقدّس را تنها در همان سالهای جنگ خلاصه و در همان فرصت تاریخی بررسی و مطالعه كنیم، نه علمی، نه مقبول و مطلوب و نه امكان‎پذیر است. یافتن وجوه مشترك و به زبان دیگر، جلوه‎های عاشورا در دفاع مقدّس، برای تاریخ فردا و آینده‎هایی كه جهاد و دفاع، ناگزیر با سرنوشت و حیات جامعه‎ها پیوند می خورد و به آن‎ها الگویی مناسب نیازمند می شوند، بایسته و ضروری است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 15:52  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

عاشورا و دفاع مقدس

وجوه مشترك عاشورا و دفاع مقدس

رویدادها در تاریخ، هرچه از زمان وقوع و ولادت خویش فاصله می گیرند، كم رنگ‎تر و بی فروغ‎تر می شوند و سرانجام به سایه روشنی از یك خاطره یا حادثه در ذهن‎ها بدل می گردند، امّا تنها، یك حادثه را می شناسیم كه در روزی داغ، در سرزمینی كوچك و گمنام به نام «كربلا» رخ داد و امروز پس از قرن‎ها و روزگاران دراز، دامنگستر و تأثیر گذار و حركت آفرین، به سمت فردایی درخشان‎تر راه می سپارد. شور و شكوه و شراره‎ای كه عاشورا آفرید، هنوز و هماره قلمرو قلب و ذهن انسان‎ها را فتح می كند و خون خیزش و حركت در رگ‎ها می دواند. این ویژگی‎، این سخن پیامبر را به یاد می آورد:
ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا[1]
از شهادت حسین، آتشی در قلب مؤمنان افروخته شود كه هرگز سردی و خاموشی نمی پذیرد.
كربلا، زنده، زاینده و فزاینده است؛ كوثری است كه می جوشد و هر عصر و نسلی به نسبت توان و تكاپو و ظرفیت خویش از آن بهره می‎گیرد. كربلا به روح‎ها طراوت، زیبایی، سرزندگی و شیوه خوب زیستن می آموزد كه حسین (علیه السلام) یعنی خوب، یعنی زیبا.
كربلا، اساسنامه ایمان، فهرست همه خوبی‎ها و فرهنگنامه قبیله معرفت و عشق است. هیچ كس نیست كه با كربلا انس و الفت بیابد و شكفتن و بالیدن و جوشش و حیات را در خود احساس نكند. جامعه‎ای نیز كه با فرهنگ عاشورا پیوند و آشنایی بیابد، سرشار پویایی، زایایی و توانایی خواهد شد. به همین دلیل است كه كربلا، بهترین پایگاه الهام برای حركت و خیزش و قیام است و آنان كه معرفت عاشورایی یافته اند، انسان هایی‎اند كه حرّیت، عزّت، جوانمردی، پاكبازی، اخوّت، صمیمیّت، عرفان، ایمان وشهادت، درون مایه زیستن و قانون زندگی و جهت گیری‎هاشان خواهد شد.
انقلاب اسلامی ایران و درون مایه آن نیز مُلهَم و متأثَّر از فرهنگ عاشورا است. خون شهیدان انقلاب اسلامی در زلال كربلا ریشه دارد و انقلاب ما بارقه و شعاعی از آتش ستم سوزی است كه در سال 61 هجری در ساحل فرات شعله كشید. امام خمینی(قدس سره) در یكی از سخنرانی های خویش فرموده است:
اگر سید الشهدا نبود، این نهضت (انقلاب اسلامی) هم پیش نمی برد، سید الشهدا همه جا هست «كل ارض كربلا» همه جا محضر سید الشهدا است، همه منبرها محضر سیدالشهدا است، همه محراب‎ها از سید الشهدا است... . امام حسین نجات داد اسلام را، ما برای یك آدمی كه نجات داده اسلام را و رفته كشته شده هی سكوت كنیم؟ ما هر روز باید گریه كنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مكتب، برای حفظ این نهضت‎ها؛ این نهضت ها مرهون امام حسین (علیه السلام) است. [2]
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‎ای نیز می فرماید:
شما ببینید این نصف روز حادثه(كربلا)، چه قدر در تاریخ ما بركت كرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است... . این در انقلاب و جنگ و گذشته تاریخ ما محسوس بوده است... . ما اگر نخواهیم هشت سال جنگ خودمان را با آن هشت‎ـ نه ساعت عاشورای امام حسین مقایسه كنیم یا آن را خیلی درخشان‎تر بدانیم‎ـ كه واقعاً هم همین است، یعنی من حادثه‎ای را در تاریخ نمی‎شناسم كه با فداكاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد؛ همه چیز كوچك‎تر از آن است‎ـ لیكن بالاخره طرحی از آن یا نمی از آن یم است[3].
شباهت و همسانی انقلاب عظیم عاشورا و انقلاب بزرگ اسلامی، این همه ایثار‎ها، شجاعت‎ها، صبوری‎ها و عظمت‎ها را رقم زد و صحنه‎هایی آفرید كه در آن‎ها، شور، شعور، شوكت و شكوه عاشورایی را می توان یافت. همان‎گونه كه در سخن دقیق و روشن حضرت امام (قدس سره) دیدیم، همه نهضت‎هایی كه امروزه در جهان رخ می دهند و با انقلاب اسلامی همراهند، تأثیر فرهنگ را در خویش دارند. رزمندگان ما كه در هشت سال دفاع مقدس حماسه آفریدند و امّت بزرگ ما، كه صبورانه در مقابل شدائد و سختی‎ها ایستاد و رهبری كه ناشر همان فرهنگ و بر دوش‎دارنده همان رایت بود، نشان داد كه عاشورا نه تنها حادثه سال 61 هجری نیست، كه در هر زمان و مكان تكرار پذیر است و به هر نسبت كه یك حادثه هویت فرهنگی عاشورا را بیابد، تأثیر، دوام و عمق خواهد یافت. شاید بتوان گفت در طول قرن‎ها مبارزه در تاریخ شیعه، هیچ انقلاب و حركتی همچون حركت انقلاب اسلامی و هیچ صحنه‎هایی همچون صحنه‎های دفاع مقدّس، شبیه انقلاب عاشورا و كربلای حسینی نیست. هزاران آیت و نشانه در جبهه‎های دفاع مقدّس، امروز را به دیروز عاشورا پیوند می زد و بوی كربلا را به شامّه‎ها می رساند. درنگ و تأملی اندك در شعارها، وصیّت نامه‎ها، عملیّات ها‎، نام عملیّات‎ها، شب‎های عملیّات، نامه‎ها، مزارنوشته‎ها، سخنان رهبر و امام و مقتدای رزمندگان خانواده شهیدان، خاطرات، تابلو نوشته‎ها و همه مظاهر و جلوه‎های جبهه‎ها، نشان می‎دهد كه می توان پیوندی شگفت و قابل مطالعه میان این دو قطعه تاریخی یافت. مطالعه و پژوهش در این زمینه و نشان دادن این مشتركات و همسانی‎ها نه تنها ترسیم و تبیین «زایندگی و تأثیر گذاری و حیات فرهنگ عاشورا»، كه نشانه سلامت، عظمت، ارجمندی و قداست سال‎های دفاع مقدّس و بزرگی و بزرگ‎منشی امّت امام برزگوار و انقلاب عاشورایی اسلامی است. در یك نگاه كلّی، برخی از وجوه مشترك دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدّس عبارتنداز:
یك ـ هر دو برای دفاع از حریم ارزش‎ها و حفظ اسلام و رضای پروردگار رویاروی دشمن می ایستند؛
دو ـ رهبر هر دو حركت، فرزندان پیامبرند. همان صلابت، پایداری، ذلّت ناپذیری، شهادت پذیری و روح ایثار كه در وجود مبارك اباعبدالله (علیه السلام) هست، در وجود امام خمینی(قدس سره) تجلّی یافته است. امام به پیروی از سرور و سالار شهیدان، از هیچ فداكاری در راه مكتب و آرمان‎های الهی دریغ ندارد؛
سه ـ یاران امام خمینی (قدس سره)همچون شهیدان كربلا، كانون عرفان ومحبّت الهی و سرشار از شوق شهادت و فداكاری‎اند؛
چهار ـ دشمن رویارو با دو جریان، در نهایت قساوت، پستی، دنیاپرستی و خودخواهی است؛
پنج ـ همان مظاهر روز و شب عاشورا در جبهه های دفاع مقدّس دیده می شود؛زمزمه ‎های عاشقانه، نماز، عبادت، قرائت قرآن و آمادگی برای وصل و پیوند با محبوب؛
ششم ـ پایداری و شكیبایی زنان امّت امام خمینی و نقش روشنگری و صبوری آنان، جلوه‎ای از صبوری و پیام رسانی قافله اسیران كربلا است؛
هفت ـ هر دو جریان رسواگر ستم شدند و نقاب از چهره دروغ و تزویر ونفاق برافكندند؛
هشت ـ در هر دو جریان از شهیدان شیرخوار تا پیران سالخورده می توان یافت؛
نه ـ صحنه‎ها و موقعیت‎هایی همچون صحنه‎های كربلا بارها در جبهه‎های دفاع مقدّس اتفاق افتاد؛ مانند تشنگی، جدا شدن سرها، اسارت و ... . این صحنه ها هماره ذهن ها را به صحنه‎های كربلا پیوند می زند؛
ده ـ جبهه‎های هشت سال دفاع مقدّس جلوه‎گاه اخلاق، فضایل و ارزش‎های الهی و سازنده‎ترین و پرشكوهترین درس‎ها بود؛ درس‎هایی كه رزمندگان در مكتب عاشورا آموخته بودند. معمولاً، در جبهه‎ها همه ارزش‎های اخلاقی، با كربلا تطبیق داده می شد؛
یازده ـ پایان هشت سال دفاع مقدّس، همچون پایان عاشورا، تمام شدن و توقّف راه نبود، بلكه پس از آن، ایمانی كه محصول خلوص و فداكاری رزمندگان بود، هشیاری، تحرّك و بیداری‎های بزرگی را رقم زد كه نه تنها تضمین سلامت جامعه، كه الهام بخش مبارزات در گوشه و كنار جهان شد. تأثیر این ایثار و خلوص را در رزمندگان لبنان نیز می توان یافت.
دوازده ـ همچنان كه انقلاب عاشورا تضمین بقا و سلامت مكتب و اسلام نوپایی شد كه محصول 23 سال تلاش پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و مجاهدت صحابه بزرگ بود، مجاهدت‎های هشت سال دفاع مقدّس نیز تضمین بقا و سلامت انقلاب اسلامی شد.
با بررسی مظاهر عاشورایی در دفاع مقدّس، وجوه اشتراك این دو نهضت و دو نمونه بزرگ تاریخی را باز می یابیم. هر چند قلمرو تحقیق، دوران هشت ساله دفاع مقدّس است، امّا به دلیل پیوندی كه انقلاب اسلامی با نهضت عاشورا دارد، حضور این ویژگی‎ها را در سال‎های پس از دفاع مقدّس نیز می توان در جامعه احساس كرد؛ به ویژه آن كه برخی از مسائل هشت سال دفاع مقدّس مانند بازگشت آزداگان، بازگشت پیكر مطهر مفقودالاثر‎ها، شهادت نیرو‎های تفحّص و به طور كلّی استمرار جریان شهادت، این باب را همچنان مفتوح نگاه می دارد. از این فراتر، نمی توان ارزش‎های انقلابی را كه نماد‎ها و نمود‎های خویش را از كربلا و عاشورا دریافت كرده است، در حصار زمان، محدود و محصور كرد و این انگاره كه ارزش‎های دفاع مقدّس را تنها در همان سالهای جنگ خلاصه و در همان فرصت تاریخی بررسی و مطالعه كنیم، نه علمی، نه مقبول و مطلوب و نه امكان‎پذیر است. یافتن وجوه مشترك و به زبان دیگر، جلوه‎های عاشورا در دفاع مقدّس، برای تاریخ فردا و آینده‎هایی كه جهاد و دفاع، ناگزیر با سرنوشت و حیات جامعه‎ها پیوند می خورد و به آن‎ها الگویی مناسب نیازمند می شوند، بایسته و ضروری است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 15:52  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

زهير بن قين‏

روز دوشنبه 21 ذيحجّه قافله امام حسين(ع) به زرود(موضعى از طريق مكه به سوى كوفه، بعد از رمل) فرود آمد. در نزديكى اردوى امام، زهير بن قين، بجلى فرود آمده او از هواداران عثمان به شمار مى‏رفت و در آن سال مراسم حج را بجاى آورده و به كوفه باز مى‏گشت.(1)


راوى مى‏گويد: در منزل زرود بود كه با زهير نشسته و غذا مى‏خورديم كه ناگهان فرستاده حسين(ع) بر ما وارد شد و سلام كرد و گفت: اى زهير بن قين! مرا اباعبداللّه به سوى تو فرستاده كه او را ملاقات كنى. ما همه دست از غذا كشيده و سكوت كرديم، همسر زهير كه ديلم (يا دُلَهم)(2) دختر عمرو بود. گفت: سبحان اللّه! فرزند پيامبر تو را فراخوانده و كسى را به دنبالت فرستاده و تو از رفتن خود دارى مى‏كنى؟! چه مى‏شود اگر نزد او رفته و سخن او را بشنوى!
زهير از جاى برخاست و به سوى امام رفت، طولى نكشيد كه مراجعت نمود در حالى كه چهره‏اش مى‏درخشيد و مَسرور بود، فرمان داد تا خيمه را برچيده و در جوار اردوى امام خيمه زنند. و بعد به همسرش گفت: تو را طلاق دادم زيرا دوست ندارم از من جز خوبى به تو برسد.
من تصميم گرفته‏ام كه همراه حسين(ع) باشم و جانم را فداى او كنم، سپس همسر خود را با مقدار آذوقه و مال با چند تن از عموزادهايش همراه كرد تا او را به مقصد برسانند. همسر زهير برخاست و گريه كرد و با او وداع كرد و گفت: خدا يار و مددكار تو باشد، و براى تو اين سفر را به خير كند و در روز واپسين اين از خود گذشتگى مرا به جدّ حسين(ع) يادآور باش.(3)
زهير بعد از وداع با همسرش به همراهان خود گفت: «هر كسى از شما دوست دارد، با من بيايد و الّا اين آخرين ديدار ماست! و بعد حديثى را براى همراهان خود نقل كرد كه ما در «بلنجر(4)» جنگ مى‏كرديم و خداوند ما را پيروز كرد و غنائمى را بدست آورديم. سلمان باهلى (در روايات ديگر سلمان فارسى دارد) به ما گفت: آيا به اين فتح و پيروزى و گرفتن غنائم خوشحال و مسروريد؟ گفتيم: آرى! گفت: زمانى كه محضر سيد شباب آل محمد(ص) را درك كرديد به جنگ نمودن در كنار او و يارى نمودن او... كه نصيب شما خواهد شد، بيشتر شاد باشيد. و من اكنون شما را به خدا مى‏سپارم.»(24) تا اين جا چند امر توبه زهير را زيباتر نموده، اوّل اين كه او عثمانى بود، 180 درجه تغيير جهت داد و صد در صد حسينى و كربلايى شد، دوم اينكه از مال و اموال و همسر و همراهان گذشت خصوصاً كه از سفر حج برگشته بود و سخت مشتاق بود كه بستگان و دوستان را ببيند و سوغاتى سفر حج را تقديم آنان نمايد.
سوم امر كه زيبايى توبه او را زيباتر مى‏كند جوابى است كه در شب عاشورا در پاسخ امام حسين(ع) بيان نمود. آنگاه كه حسين(ع) چراغ را خاموش و از ياران خود خواست كه از كربلا خارج شوند و بيعت خود را نيز از آنها برداشت، زهير درجواب آن حضرت عرض كرد: بخدا سوگند دوست دارم كشته شوم، باز زنده گردم، و سپس كشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل بيت تو را از كشته شدن در امان دارد.(5)
چهارم اين كه در روز عاشورا خطبه جانانه‏اى در حمايت و معرّفى امام حسين خواند، كه امام حسين(ع) خيرخواهى او را تصديق كرد.
زهير بن قين به طرف لشكر دشمن خارج شد در حالى كه سوار بر اسب بود و لباس جنگ بر تن داشت، و خطاب به آنان گفت: اى مردم كوفه! از عذاب خدا بترسيد، حق مسلمان بر مسلمان اين است كه برادرش را نصيحت كند، ما هم اكنون برادريم و بر يك دين مادامى كه جنگى بين رخ نداده است و چون كار به جنگ كشد شما يك امّت و ما امّت ديگرى خواهيم بود خدا ما را بوسيله خاندان رسولش در مقام امتحان بزرگ قرار داده تا ما را بيازمايد، من شما را به يارى اين خاندان و ترك يزيد و عبيداللّه بن زياد فرا مى‏خوانم زيرا شما در حكومت اينان جز سوء رفتار و قتل و كشتار و بدارآويختن و كشتن قاريان قرآن همانند حجربن عدى و اصحاب او و هانى بن عروه و امثال او نديده‏ايد.
سپاهيان عمر بن سعد به زهير ناسزا گفتند و عبيداللّه را مدح و دعا كردند، سپس گفتند: ما از اين مكان نمى‏رويم تا حسين و يارانش را بكشيم و يا آنها را نزد عبيداللّه ببريم!
زهير گفت: اى بندگان! فرزند فاطمه به محبّت و يارى سزاوارتر از پسر سميّه (عبيداللّه بن زياد) است. اگر او را يارى نمى‏كنيد، دست خود را به خون او آلوده نكنيد او را رها كنيد تا يزيد هرچه مى‏خواهد، با او رفتار كند، بجان خودم سوگند كه يزيد بدون كشتن حسين نيز از شما خوشنود خواهد بود.
در اين اثنا شمر تيرى به سوى زهير پرتاب كرد و گفت: ساكت باش! خدا صداى تو را فرو نشاند تو ما را به زيادى سخنت آزردى.
زهير در پاسخ شمر گفت: اى اعرابى زاده! من با تو سخن نگويم، تو حيوانى بيش نيستى! من گمان ندارم حتّى دو آيه از كتاب را بدانى، مژده باد تو را به رسوايى روز قيامت و عذاب دردناك الهى.
شمر گفت: خدا تو و امام تو را پس از ساعتى خواهد كشت! زهير گفت: مرا از مرگ مى‏ترسانى؟! بخدا سوگند در نظر من شهادت با حسين بهتر از زندگى جاودانه با شماست. راستى اين جملات از يك تائب كه شايد 12 الى 14 روز است به حسين(ع) ملحق شده است بسيار زيبا و عميق است.
سپس زهير رو به مردم كرده و با صدايى بلند گفت: «اى بندگان خدا! اين مرد درشت خوى شما را نفريبد، بخدا سوگند شفاعت رسول خدا هرگز به گروهى كه خون فرزندان و اهل بيت او را بريزند و ياران آنها را بكشند نخواهد رسيد.»(6)
شخصى از طرف امام حسين(ع) پيغام داد اى زهير! برگرد، كه امام مى‏فرمايد: بجان خودم سوگند همانگونه كه مؤمن آل فرعون قومش را نصيحت كرد، تو نيز در نصيحت اين گمراهان انجام وظيفه و بر دعوت آنها به راه مستقيم پافشارى نمودى اگر سودى داشته باشد.»(7)
پنجمين نكته‏اى كه توبه زهير را زيباتر نموده اين است كه گاه حسين(ع) را دلدارى مى‏داد، در جمله‏اى عرض كرد: مولاى من بعد از قتل عباس و حبيب در چهره‏ات انكسار ظاهر شده است مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: «بلى و حقّ الحقّ محقين؛ بله بر حق‏ترين حق، ومن بر حق حقداران مى‏باشم.»(8)
و تا آنجا زهير پيشرفت كه اين جمله زيبا را به زبان آورد: «لوكشف الغطاما ازددت يقيناً؛ اگر پرده‏ها كنار روند بر علم من افزوده نمى‏شود.»
و بعد از نماز ظهر دست خود را روى شانه امام حسين(ع) نهاد و اين رجز را خواند:
اقدم هديت هاديّاً مهديّاً
اليوم تلقى جدّك النّبيّاً
وحسناً و المرتضى عليّاً
وذا الجناحين الفتى الكميا
و اسد اللّه الهشيد الحيّا؛به پيش اى هدايت شده و راهنما، امروز جدّت نبى اكرم را ديدار خواهى كرد، و همچنين حسن(مجتبى) و على مرتضى و صاحب دو بال (جعفر طيّار) آن جوانمرد شجاع را و حمزه شير خدا شهيد زنده را ديدار خواهى نمود.(9)
او از جمله اصحابى بود كه پيشاپيش امام حسين(ع) شمشير زد تا به درجه والاى شهادت رسيد.(10)
حسين(ع) پس از شهادت او فرمود: «اى زهير! خدا تو را از لطف خود دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به لعنت ابدى خود گرفتار سازد.»(11)

با توجه به نكات پيش گفته مى‏توان گفت توبه زهير از زيباترين توبه‏هاى صحنه تاريخ بشرى است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 2:0  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  | 

 زهیر بن قین بن قیس انماری یجلی» از مردان شریف و بزرگ قبیله خود بود که در کوفه در میان قوم خود می زیست او مردی شجاع بود و دلاوریهای وی در جنگها مشهود و معروف بود، زهیر در ابتدا عثمانی و از طرفداران عثمان بود، ولی پس از آن که در سال 60 هجری با خانواده اش از سفر حج باز می گشت در اثر هدایت الهی از عقیده خود دست کشید و از شیعیان علی و اهل بیت علیهم السلام شد و با امام حسین علیه السلام همراه شد و به کربلا آمد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 1:57  توسط مهدیه آقاجانی فشارکی  |